ابن مهلب ( نواده مهلب پسر محمد پسر شادى )
سرآغاز 9
مجمل التواريخ والقصص ( تصحيح نجم الدين سيف آبادى ) ( فارسى )
عبارتهاى عربى سرفصلها - كتابى كه درون مايهى آن يكسره فارسى است - مىرساند كه تا چهاندازه در روزگار او زبان عربى زبان ادب و فضل بشمار مىرفته است . استقبالى كه اديبان و شاعران ايرانى فارسى زبان آن روزگار از زبان و ادب عربى مىكردند به جايى رسيد كه گوى " فصاحت " از شاعران و اديبان عرب زبان ربودند . در همين سالها كه " مجمل التّواريخ و القصص " به زبان فارسى نوشته مىشد ، اديبى ، وزيرى ايرانى ، شاعرى توانا بنام مؤيد الدّين طغرايى اصفهانى ( كشته شده پيرامون 513 و 514 ه . ق . ) از جمله قصيدههايى كه سروده ، يكى بنام لامية العجم از شاهكارهاى قصيدههاى عربى است . « 1 » پيش از اينكه به اين بخش سبك " مجمل التّواريخ و القصص " پايان بخشم داورى بهار را در اينجا مىآورم . بهار چند سالى پس از ويرايش كتاب " مجمل " دست به كار بزرگ و ابتكارى خود ، سبكشناسى ، زد و آنجا نظر خود را اينچنين بازگو كرد : مؤلّف از مردم عراق بوده است و مردم عراق زيادتر از مردم خراسان تحت نفوذ ادبيات عرب واقع بوده و مكلّفات لفظى و ايراد جملههاى مترادف متعاطفه و به كار رفتن موازنه و سجع آشنا شدهاند . امّا بخلاف ، ديده مىشود كه مجمل التّواريخ به همان جزالت و سادگى و ايجاز متقدمان خراسان نوشته شده و از صنايع رايجه قرن پنجم و ششم بر كنار مانده است . و اين معنى را به دو سبب بايد حمل كرد : يكى آنكه گويا مؤلّف با كتب پارسى قديم چون ترجمهى بلعمى و كتاب ابو المؤيد و كتب ديگر ، كه خود از آنها نام ميبرد آشنا بوده است ، در آن كتابها تتبع ميكرده ، و ديگر آنكه كتاب مزبور بسبب قلّت اشتهار كمتر دست خورده و مورد دستبرد كاتبان و نسخهنويسان بعد قرار گرفته است - به همان سبب است كه در اين كتاب سبك شيوهى بلعمى زياد ديده مىشود تا فى المثل در سياستنامه و قابوسنامه . . . الفاظ تازى زيادتر از قديم ندارد بلكه سعى داشته است كه به فارسى چيز بنويسد . . . بتقليد تاريخ بلعمى . « 2 » * * *
--> ( 1 ) با اين بيت آغاز مىشود : اصالة الرأى صانتنى عن الخطل * و حلية الفضل زانتنى لدى العطل . ( 2 ) ملك الشعرا بهار " سبكشناسى " ، تهران 1370 ، چاپ پنجم ، ج 2 ، ص 122 .